سلام دنیا

######به نام خدا

با علیرضا از دوم راهنمایی دوست بودم. اون سال اکثر بچه‌ها رفته بودن اردو مشهد و کلاس‌های مدرسه عملا تعطیل بودن. من و علیرضا از روی بی‌کاری، کتاب سی‌شارپ مهندس جعفرنژاد قمی، دامت برکاته، رو که من از دخترداییم پیچونده بودم، برداشتیم و رفتیم سایت مدرسه. بعد از نصب ویژوال استودیو ۲۰۰۵ بتا(!) بدون اینکه اصلا بفهمیم برنامه‌نویسی یعنی چی، علیرضا از روی نمونه کدها می‌خوند و من تایپ می‌کردم! آخر هم دکمه ران رو میزدیم و یه ماشین حساب نشون داده می‌شد مثلا! بعد همون کدها رو سعی می‌کردیم تغییر بدیم تا یه نتیجه دیگه بگیریم.

با حامد از اول دبیرستان دوست بودم. اولین برخوردم باهاش وقتی بود که ****(ماجرای اولین برخوردمون به درخواست حامد پاک شد!). بعدها با هم توی کلاس کامپیوتر، المپیاد، رباتیک، سمینار علوم فنون و عملا کل دبیرستان یه عالمه سر و کله زدیم!

بعد از کنکور هرکدوممون رفتیم یه دانش‌گاه و جاهای مختلفی مشغول به کار شدیم. سوار قطارهای نسبتا خوبی شده بودیم، اما انگار هیچ کدوم از اون قطارها، به مقصدی که ما می‌خواستیم نمی‌رفتن.

الان که این متن رو دارم می‌نویسم، حدود سه سال و سه ماه از روزی که ما سه تا دوست خیلی خوب، توی پارک نیاوران نشستیم و تصمیم گرفتیم از قطارهامون پیاده شیم و با هم یه حرکت رو شروع کنیم، می‌گذره. حرکت توی یه جاده‌ای که از اول می‌دونستیم آسفالت نیست، قهوه‌خونه‌های بین‌راهی‌ش اونقدر تمیز و باکلاس نیستن و بعضی جاهاش هم ممکنه پیچ‌های خطرناک داشته باشه و بریم توی دره.

خلاصه اینکه یا علی گفتیم و راه افتادیم. ولی هر چقدر بیشتر رفتیم جلو، دیدمون نسبت به مسیر روشن تر شد. تا جایی که بعد از یک سال دیگه فهمیده بودیم که آسفالت کیلویی چند، اصلا جاده‌ای وجود نداره، یه بیابون کم و بیش برهوت جلوی پامونه! قهوه‌خونه بین راهی کیه دیگه! قهوه‌خونه که نیست هیچ، هر چند کیلومتر که با بدبختی پیش می‌ری، عین تونل وحشت(!) یهو سر و کله یه غول کت شلواری پیدا می‌شه که اگه حواست نباشه و امدادهای غیبی بهت نرسه(!) همون وسط کویر زمین  گیر می‌شی. پیچ و خم‌هایی هم که گفتم هم که فت(؟) و فراوون و خیلی سنگین تر و ترسناک تر از چیزی که فکرش رو می‌کردیم.

اما شکر خدا با تمام مشکلاتی که پیش اومد، هنوز سر پا ایم و داریم به حرکت ادامه می‌دیم. درسته که هنوز حتی به هدف نزدیک هم نیستیم و کلی راه داریم، ولی همین سرپا موندنمون رو، بعد از لطف خدا، مدیون کمک‌ها، هم فکری‌ها و چیزهای بینهایت زیادی ه که از بزرگترهامون یاد گرفتیم. این بزرگترهایی که می‌گم، دوست‌های خیلی خوبی هستن که چند سال زودتر از ما این مسیر رو طی کردن و الان به جاهای خیلی خوبی رسیدن.

چیزی که این راهنمایی گرفتن رو برای ما نسبتا راحت و در دسترس کرده بود، شبکه معدود سال بالایی های اکثرا سمپادی(رحم الله من یقراء فاتحه مع الصلوات) که توی کشور موندن بود. سال بالایی هایی که قبلا بعضی هاشون معلم‌مون بودن توی دبیرستان و صرفا با یه تلفن یا یه ایمیل یه قرار دوستانه تنظیم می‌کردیم و از تجربیاتشون استفاده می‌کردیم.

اما برای بقیه کسایی که می‌خوان این راه رو شروع کنن چطور؟ آیا اون‌ها هم می‌تونن اینقدر راحت با مدیر فنی فلان شرکت و موسس بهمان شرکت ارتباط بگیرن و از تجربه‌شون استفاده کنن؟ احتمالا نه.

منبع دیگه‌ای که می‌تونه به کسایی که تازه دارن کارشون رو شروع می‌کنن کمک کنه، رسانه‌ها هستند. 😏 روندی که توی جامعه فنی و کارآفرینی غرب رونق داره و تاثیر به‌سزایی هم روی رشد فناوری و نوآوری‌شون داشته و داره، نشر تجربیات توی فضای مجازی هست. طوری که شرکت‌هایی مثل بافر سعی می‌کنن تا حد ممکن اصطلاحا [شفاف](https://buffer.com/transparency) باشند و تصمیماتشون رو با دلیل توضیح می‌دن، موسس ترلو [بلاگ مفصلی](http://www.joelonsoftware.com) برای خودش داره و تجربیاتش رو یادداشت می‌کنه و یا پال گراهام که چیزهایی رو که توی زندگی حرفه‌ای‌ش یاد گرفته رو توی [وبسایتش](http://www.paulgraham.com) به اشتراک گذاشته، و قس علی هذا...

البته که خوندن مطالب خارجی برای یادگیری خیلی هم عالیه، بالصین هم نیست، با تایپ کردن چند کلمه خیلی راحت می‌شه به، اگر نگیم هزاران، صدها سایت و بلاگ خارجی پربار رسید. اما دوتا مشکل هست، اول اینکه برای استفاده از این مطالب باید زبان انگلیسی رو در سطح نسبتا خوبی بلد بود، دوم اینکه اصلا در خیلی جاها دردهای جوامع با هم فرق دارند.

با فرض اینکه مشکل اول، که به زعم بعضی اصلا مشکل نیست و چشمتان کور بروید تافل بگیرید(!) حل شد. مشکل دوم واقعا جدیه، اساسا سوال‌ها، مشکلات، روندها و خیلی مسائل دیگه‌ای که برای یه کارآفرین توی ایران وجود داره با یه کارآفرین توی سیلیکون‌ولی فرق داره. (همچنین در باب استارتاپ‌ها، سری بزنید به حرف‌های رضا امیرخانی در مورد ترجمه علم توی کتاب نشت نشاء و به دویست تا فیس‌بوک و شونصدتا استارتاپ دلیوری غذایی که توی تهران هستن فکر کنید)

البته شرکت‌ها و تیم‌های خیلی خوبی هستند که برای تولید این دست محتوا تلاش های خوبی هم دارن می‌کنن، نمونه‌ش [تاد](http://www.todco.ir/) که ما درکنار درس های خیلی زیادی که از آقای نادعلیزاده ی عزیز(یکی از بزرگترهای مذکور!) گرفتیم، بلاگشون رو هم دنبال می‌کنیم. اما در کل متاسفانه توی این فضا کم کاری شدیدی داریم، مطالب عمومی فارسی، که توسط یه ایرانی که توی ایران داره کار می‌کنه نوشته شدن، واقعا کم هستند و این اصلا خوب نیست.

این حدود ۷۰۰ کلمه‌ای که نوشتم یه بخشی از دلایلی بود که ما این بلاگ رو شروع کردیم. اگه عمری باقی باشه، دوست داریم چیزایی که یادگرفتیم طی این چندسال و چیزایی که هر روز داریم یاد می‌گیریم رو، از ساده ترین نکات فنی تا مسائل کسب و کار یادداشت کنیم، شاید به کار یکی اومد. پس به یاد دوران کودکی، سلام دنیا!

   #include <iostream>

   using namespace std;

   int main() {

       cout << "Hello, World!";

       return 0;

   }